باحافظ / ای ساقی
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
اگر می گویندمولانا در 18 بیت ابتدای مثنوی خلاصه ای از 6دفتر مثنوی را ارائه داده است ، می توان گفت حافظ نیز در اوّلین غزل دیوانش تمام پیچ و خم های جاده ی عشق را به نمایش گذاشته است . این که با مصرعی عربی شروع کرده است و با مصرعی عربی نیز به پایان برده حکایت از عربی دانی او می کند ;او حافظ قرآن است و مسلّط به عربی و شعر عربی را هم به خوبی شعر فارسی می تواند بگوید .
این که الا یا ایها الساقی برگرفته از شعر یزید است یا نه ؟ کاری نداریم می رویم به سراغ شعر و در حدّ توان درباره ی آن سخن می گوییم .
ای ساقی جام شراب را بگردان و به من هم برسان ( به من هم بنوشان )
عشق ابتدا آسان دیده می شد امّا مشکلاتی پیش آمد ( چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود --- ندانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد )
به امید این که باد صبا نافه گشایی کند و بوی خوشی از طرّه ی او بپراکند چه دلهایی که خون شد .
دراین زندگی کوتاه چقدرانسان می تواند آرامش داشته باشد ؟ چون صدای قافله ی مرگ می آید که می گوید بارو بندیل خود را جمع کنید و عزم رحیل نمایید .
هرچند حافظ خود پیر ندارد امّا پیر مغان برساخته ی اوست و او از پیر مغان تبعیّت می کند . می گوید اگر پیر مغان دستور داد که سجّاده ت را به می که به زعم ما مسلمانان نجس است آلوده کن باید چنین کاری را انجام دهی و از امر پیر اطاعت کنی چون سالک از راه و رسم سلوک در طریقت با خبر است و می داند که باید سرسپرده ی پیر باشد .
آنان که به ساحل نجات رسیده اند از شب تاریک و بیم موج وگرداب ترسناک در دریای طوفانی چه دغدغه ای دارند آنان آسوده اند و از حال ما بی خبرند .
آری آخر خودکامی و خودرایی و خود پسندی بدنامی است . رازی که در هر مجلس و محفلی گفته می شود چگونه نهان می ماند ؟
با این همه از خدای خودت آنی غافل مشو چرا که چون به دیدار کسی که دوستش داری رسیدی دنیا را واگذار و رهاکن .
این ها معنای ساده ی غزل اوّل دیوان حافظبود .امیدوارم آنان که دوست دارند گام در مسیر عشق نهند از خطرهای آن آگاه باشند که بدنامی و خونین دلی از اوّلین ابتلائات آن است .
این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و نظرات نویسنده ی آن را منعکس می کند .