عباسیان
پس از پیروزی ابومسلم درخراسان وی کارگزاران خویش را به نواحی مختلف خراسان گسیل داشت ومحمد بن اشعث رابه فرمانداری دوطبس گماشت .درزمان روی کار آمدن منصور عباسی یکی از وقایعی که ارتباط مستقیم باقهستان داشته کشته شده ابوالمغیره خالدبن کثیربود که درآن زمان حکومت قهستان راعهده داربود منصوروی رابه جرم طرفداری ودعوت به فرزندان علی بن ابی طالب به قتل رساند .از دیگر وقایع مهم دوران منصور ،شورش استاد سیس است .این قیام درسال ۱۵۰هجری قمری ودرحدود هرات وخراسان وقهستان صورت گرفت .استاد سیس ودستیارش هریش سیستانی براعراب خروج کرده وشهرهای خراسان رابه تصرف خویش درآوردند .منصور عباسی خازم بن خزیمه را باسپاهی گران به جنگ آنان فرستاد خازم پس از حدود یک سال توانست باجنگ وحیله سپاه آنان را شکست داده ،خراسان رابه تصرف درآورد .طایفه خزیمه از آن زمان دراین ناحیه باقی ماندند.[۷۷]
درزمان مهدی عباسی ،حاکم خراسان ونواحی وابسته به آن چون قهستان ،فردی به نام ابوالعباس فضل بن سلیمان بوده است .درزمان هارون الرشید که حمزه خارجی شورش کرد ،ناحیه قهستان از گزند اومصون نماند .درتاریخ گردیزی آمده است «واندر ولایت منصور ،حمزه بن ادرک الخارجی بیرون آمد وبه قهستان رفت واهل قهستان هرچه حمزه خواست بدادندش وبازگشت »علی بن عیسی بن ماهان حاکم خراسان فرزندش حسین رابرای جنگ با حمزه فرستاد اما او به علت جنگ نکردن معزول کرده وپسر دیگرش عیسی بر لشکریان حمزه پیروز شده وحمزه بالشکرش به سوی قهستان گریخت.[۷۸]
درزمان مأمون چندی لیث بن فضل امارت قهستان راعهده داربود . در تاریخ سیستان آمده است :
«باز مأمون لیث بن فضل را که او را ابن ترسل گفتندی سیستان داد و او والی قهستان بود؛برادر خویش احمد بن فضل آنجا فرستادودرماه رمضان ۱۹۹به سیتان آمد…».هنگامی که حضرت امام علی بن موسی الرضا«ع»درخراسان اقامت داشتند فرزندشان حضرت امام جواد «ع»ازراه قهستان وطبس مسینابه ناحیه بیهق آمده وسپس دردیه ششتمد نزول کردند .ازآنجابرای زیارت پدرشان رهسپار شدند .این دیدار به سال ۲۰۲هجری صورت گرفته است.
از اخبار زمان مأمون که به قهستان مربوط می شود برخورد اوباعلویان است یکی از این علویان عبدالله بن موسی الحسنی است .اودرسال ۲۰۳هجری از ترس مأمون به قهستان گریخت ودرحوالی آبگاه خدری که درآنجاطایفه ثقفی وسایر طوایف عرب سکونت داشتند ،رحل اقامت افکند .اودرزمان متوکل عباسی وفات یافت.علوی دیگرزیدبن موسی معروف به زیدالنار است که درزمان مامون به وسیله معتصم که درآن زمان والی قاینات بوده ،به شهادت رسیده درروستای آفریزقاین مدفون می گردد .یکی دیگر از وقایع مهم دوران سلطنت عباسیان شهادت الحامد لله علوی وسید محمد نقیب است .درزمان خلافت الطایع لله عبدالکریم عباسی (۳۸۱ -۳۶۳هجری )الحامد لله علوی باگروهی از خاندان که به باقریه معروف بودند ،از یثرب به ری واز آنجابه خراسان آمدند وبه طمع تاسیس حکومت علوی وبرانداختن عباسیان خروج کردند .طایع ،پسرش احمد را که به القادر بالله ملقب بود وولایت خراسان وماوراءالنهر رادر دست داشت ،مأمور سرکوبی این قیام نمود .القادربالله این گروه راشکست داد وبه تعاقب ایشان پرداخت تابه قهستان رسیدند .درنزدیکی روستای چنشت چند روز جنگ درصحرای نهارجان درگرفت .دراین هنگام سیدحامد علوی ودوفرزندش قاسم وعبدالجلیل زخمهای کاری برداشته ،ازدنیارفتند سیدمحمد نامی که به نقیب ملقب بود ،رهبری قوم رابه عهده گرفت .به جهت هراس وخوفی که از سپاه بنی عباس داشت اجساد کشتگان رادرغاری نهاد ودر آن راباسنگ وگل اندود کرد وزنان وکودکان را از راه خور وخبیص به خوزستان وسپس عربستان فرستاد .دسته ای از این گروه به اسفهرود رفته ودرروستای بجد از دست عباسیان به قناتهاپناه بردند .ولی عباسیان تمام آنهاراازدم تیغ گذراندند مردم اجساد آنان را بعداًبیرون آورده وبه خاک سپردند .دسته ی دیگر دردشت رکات توسط عباسیان به قتل رسیدند .سیدمحمد نقیب باتعدادی از نزدیکان به بیدان وسپس اسفهرود می رود واز آنجابه دره ای که هم اکنون به نام دره شیخان معروف است رفته ،به جز سیدمحمد نقیب همگی در آنجابه دست لشکر عباسی به قتل می رسند .سید محمد نقیب هم خود را به دامنه کوه باقران رسانده پس از چند روز از کثرت جراحت وگرسنگی وبیماری دار فانی راوداع می کند .مردم جسد اورا پیداکرده درمزرعه یّشد به خاک سپردند .کشتگان دره شیخان را هم با لباسهای پرخونشان در همان جادفن کردند .وشاید از این رو آنجارادره شیخان نامیدند.[۷۹]
طاهریان وصفاریان
درسال ۲۵۹هجری قمری عبدالله بن محمد بن صالح که معروف به عبدالله سنجری است ،از طرف محمد بن طاهر که درآن زمان امیرخراسان بوده است ولایت قهستان یافت.[۸۰]
درزمان حکومت صفاریان ،قهستان از توابع سیستان به شمار می رفته است .یعقوب لیث شخصی به نام محمد بن زیدوی رابه ولایت آنجا منصوب نمود .اماوی خلاف آشکار کرد «…ومحمد بن زیدوی خلیفت یعقوب بود برقهستان ویعقوب اورااز آنجامعزول کرد .اوبه یعقوب خشم گرفت وبه کرمان شد واز آنجا به نزدیک محمد بن واصل شد وپیداکرد خلاف خویش بریعقوب ومحمدبن واصل رادلیر کرد برمحاربه یعقوب وکار بساخت که حرب کند …» درزمان امارت عمرولیث به سال ۲۸۰هجری از طرف وی بلال بن ازهر برای سرکوبی حاکم قهستان فرستاده شد «وعمروبلال بن ازهر رابه قهستان فرستاد به حرب محمد بن رویدی (زیدوی )ومحمد بن رویدی به کوه برشد وبلال قهستان همه به غارت بداد .باز ،عمروبه نفس خویش آنجاشد .پس محمد بن رویدی به زنهار عمروآمد .اورازنهار داد وبنواخت »[۸۱] درسال ۲۹۵هجری لیث بن علی که از امیران طاهربن محمد بن عمروبن لیث بود به قهستان آمد ودرنه اقامت گزید.
سامانیان
در سال ۳۰۱هجری قمری در زمان حکومت سامانیان حکومت قهستان از طرف احمد بن اسماعیل سامانی به سیمجور محول شد .در تاریخ آمده است که هنگام حکومت ابو الفوارس عبدالملک بن نوح (۳۵۰-۳۴۳ هجری قمری)در شهرهای خراسان و قهستان وبایی عظیم شیوع کرد ودر نتیجۀآن بیماری مهلک تعداد زیادی از ساکنان این نواحی وفات یافتند.[۸۲] سیمجوریان نام خاندان معروف امیران قهستان و نیشابور بود.بااستیلای سلطان محمود غزنوی برخراسان بساط این خاندان برچیده شد. در تاریخ گردیزی آمده است :«[نوح بن منصور]،ابوعبدالله بن حفص سالار غازیان بخارا را به رسولی نزدیک امیر ابوالحسین فرستادو اورا ناصرالدوله لقب کردو عهد و خلعت فرستاد او را به سپهسالاری و عمل معونت و احداث نیشابور و هرات وقهستان.» و در ادامه آمده است :«آخربر آن قرار گرفت که نیشابور تالش را و بلخ فایق را و هرات ابو علی راو بادغیس و کنج رستاق و قهستان ابوالحسن را باشد.»[۸۳] آخرین فرد مشهور خاندان سیمجوری ابوالقاسم سیمجور بود که پس از درگذشت پدرش به اطاعت برادر خود ابو علی درآمد. چون ابو علی به امیر نوح سامانی یاغی شد ، ابو القاسم خود را کنار کشید. بعدها چون سبکتکین با قشون خود به قریه ی خاکستر از قرای نیشابور رسید ابو القاسم به خدمت وی رسید و او شفاعت وی را نزد امیر نوح کرده و ولایت قهستان را برای وی گرفت . ابو القا سم سیمجور پس از مدتی مجدداًاز طرف امیر منصور بن نوح به حکومت قهستان منصوب شد . در زمان امیران دیگر سامانی نیز قهستان در اختیار ابو القاسم سیمجور بوده است . در مجمع الانساب شبانکارهای در ذیل حکومت امیر عبدالملک بن نوح آمده است:«و فقها و صلحا در میان آمدند و صلح کردند بدان که بلخ و ترمذ و طرف مشرق همه از آن امیر محمود باشد که به غزنین نزدیکتر است و نیشابور و خراسان بکتوز وقهستان و جبال و طبرستان ابو القاسم سیمجوری را.(شبانکاره ای،۱۳۶۴،ص۲۷)
دیلمیان
از وقایع زمان آل بویه که به قهستان مربوط می شود ، نبرد میان مؤیدالدوله و فخر الدوله و شمس المعالی قابوس بن وشمگیر می باشد. در تاریخ بنا کتی آمده است :«الامیر مؤیدالوله ابو منصور بن بویه بن الحسن بعد از برادر پادشاه شد و با فخرالدوله و شمس المعالی قابوس که والی طبرستان و قهستان بود محاربات بسیار کرد و در جمله مظفر و منصور آمد. ودر سنه تسع و تسعین و ثلثمائه (۳۹۹) وفات یافت. » [۸۴] قابوس از امیران آل زیار در طبرستان و قهستان حکمران بوده است .در زمان مجدالدوله دیلمی شخصی به نام ارسلان هندو بچه والی این سامان بود در جامع التواریخ آمده است :«بعد از اینکه در زمان مجدالدوله و شمس المعالی قابوس ۱۸ سال در خراسان ماند و بعد ازمبارزه میان مجدالدوله و شمس المعالی ،با یکدیگر صلح کردند و نصر بن حسن بن فیروزان رابه فدا در میان نهادند و به اتفاق یکدیگر حیلتی اندیشیدند که نصر را به دست آرند و خاطر از کار او فارغ گردانند.نصر از این کار آگاه شد و در حق ایشان بد گمان گشت .در اثنای آن خبر رسید که ارسلان هندو بچه والی قهستان که از امرا و قوای سلطان بود ،برسر ابوالقاسم سیمجور تاخت و اورا به ولایت جنابذ انداخت.نصر پیش او رفت و به موافقت او اعتضاد جستو اورا به قصد ری تحریض کرد.»[۸۵]
سلجوقیان و خوارزمشاهیان
قهستان همانند بسیاری از مناطق ایران به تصرف ترکان سلجوقی در آمد و از طرف آنان افرادی برای حاکمیّت براین منطقه معین شدند. در زمان طغرل شخصی به نام امیر یاقوتی پسر چغری بک که برادر زاده طغرل بود به امارت قاین و قهستان منصوب شد .از وقایع مهم این دورا در قهستان ظهور اسماعیلیان است.
ملک نیالتکین که از عمو زادگان سلطان محمد خوارزمشاه بود و در نِه و سیستان امارت داشت در سال ۶۲۷ هجری در محاصره مغولان قرار گرفتو سپس آزاد شد.در زمان جلالدین خوارزمشاه ،جلال الدین پس از فرار پدر قبل از این که با مغولان برخوردی داشته باشد، درقهستان با اسماعیلیان جنگ هایی کرده که این جنگها در سال ۶۲۴هجری رخ داده است. پس از این در گیریها،جلال الدین خراسان را بهدایی خود اورخان سپرد.نمایندگان اورخان سرزمین های اسماعیلی تون ، قاین و کوهستان راکه درهمسایگی خراسان بود چپاول کردند.[۸۶]
از اسماعیلیان تا صفویان
اسماعیلیان یا فداییانیا حشاشیش یا ملاحده عنوان گروهی است که در نواحی رودبار و الموت ،قومس و ناحیۀ قهستان بین سالهای ۴۸۳تا۶۵۱ هجری قمری حکومت می کردند.در مورد علت موفقیت دعوت اسماعیلیان در ناحیهقهستان گفته اند که عامل متجاوز سلجوقی خواستار خواهر یکی از بزرگان محترم محلی شده ، با این کار موجب خشم و طغیان مردم میگردد.در نتیجه مردم با اسماعیلیان متحد شدند .قلعه های ملاحده در نواحی مختلف کشور از جمله قزوین ،طبس ،قهستان ،خور، خوسف، قاین ،زوزن،تون،ابهر و در اطراف اصفهان بوده است.ادارۀاین قلعه ها با حاکمی بود که محتشم نامیده می شد.حسن صباح سر سلسلۀاسماعیلیان شخصی به نام حسین قاینی را که یکی از داعیان او بوده است به قهستان فرستاد .در تاریخ آمده است:«[حسن صباح]در سنه اربع و ثمانین و اربع مائه(۴۸۴هجری)حسین قاینی که یکی ازداعیان او بود به قهستان فرستاد بهنیابتخود.»علاوه بر حسین قاینی افراد دیگری چون ملا رستم قاینی، میرزا کوچک قاینی از دعتگران اسماعیلی به شمار می رفتند.[۸۷]
یاقوت حموی تصرف قهستان را همزمان با الموت به سال ۴۸۳هجری قمری می داند ابن اثیر در ذیل وقایع سال ۴۹۴هجری قمری دربارۀپیشرفت کار اسماعیلیان می نویسد:«اسماعیلیه در قهستان پیشرفت کرد و کارشان بزرگ شد و بر کلقهستان چیره شدند .از جمله خور،خوسف،زوزن،قاین و تون و نواحی مجاور آن نقطه.»[۸۸] پل آمیر تعداد ملاحدۀقهستان را در زمان حسن صباح بیش از شصت هزار نفر ذکر می کند.
سلجو قیان که همزمان با اسماعیلیان حکومت می کردند برای دفع آنها اقداماتی انجام دادند . به عنوان مثال ملکشاه سلجوقی در سال ۴۸۵ هجری دو لشکر به سوی الموت و قهستان فرستادکه هر دو دفع شد .حمله الموت به یاری طرفداران اسماعیلی رودبار و قزوین خنثی شد و محاصرۀقهستان با انتشار خبر فوت سلطان ملکشاه شکسته شد.در تاریخ جهان گشای جوینی آمده است:«در اوایل سنۀخمس و ثمانین و اربع مائه (۴۸۵هجری)امیری دیگررا ازخواص او نامش غزل سارغ نامزد دفع ملاحده قهستان کرد و لشکرها ی حدود خراسان را به متابعت و مظاهرت او فرمود . غزل سارغ آن جماعت را در حصاره دره که متصل سیستان است از مصاف مؤمن آباد محصور کرد [و] به جنگ ایشان مشغول شد.پیش از استخلاص خبر وفات به او رسیداز آنجا برخاست و لشکر متفرق شد.»[۸۹]
پس از سلطان ملکشاه،سلطان سنجر بر مسند قدرت تکیه زد. سلطان سنجر بر مسند قدرت تکیه زد . سلطان سنجر و برکیارقکه هنوز در خراسان فرمانروایی داشت به توافق رسیدندکه علیه اسماعیلیان وارد عمل شوند.سلطان سنجر لشکری مجهز برای سرکوبی ملاحده به قهستان فرستاد.سپا هیان آبادیهای آنجا را ویران کردند. در طبس تعداد زیادی از دیوارهای شهر را خراب کردند.اما اسماعیلیان آنجا با دادن رشوه به امیر لشکر او را از ادامه حملات باز داشتند .سه سال بعد یعنی ۴۹۸هجری حمله دیگری انجام شد و تعدادی از قلعه های اسماعیلی ویران شد. اما دوباره موقعیت خود را به دست آوردند و گاه متعرض نقاط همجوار خود می شدند.مثلاًدر سال ۵۲۴هجری قمری سیستان را مورد تاخت و تاز قرار دادند . زمانی که داعی قهستان حسین قاینی به دست حسین دماوندی به قتل رسید،برخی کشته شدن او را به استاد حسین پسرحسن صباح نسبت دادند و بدین جهت حسن صباح دستور قتل فرزندش را صادر کرد.[۹۰]
درسال ۵۴۹هجری قمری گروهی بسیار از اسماعیلیان قهستان که عدّۀآنان هفت هزار نفر بود به توابع خواف و نواحی مجاور حمله کردند.امیر فرخشاه بن محمود کاشانی چون یارای برابری با آنها را نداشت از امیر محمد که از بزرگان امیران خراسان بود کمک خواست . امیر محمد با لشکری بدو پیوست و جنگ در گرفت که اسماعیلیان شکست خورده و تعداد ریادی از آنان کشته شدند.در سال۵۵۳هجری قمری هفت هزار نفر از ملاحده بر منازل ترکمانان در نواحی قهستان حمله کردند و به غارت اموال ایشان پرداختندو کودکان و زنان آنها را به اسارت بردند و این در حالی بود که مردان ترکمن غایب بودند و چون بازگشتند به تعاقب ملاحده پرداخته و همه را از دم تیغ گذراندند.[۹۱] از وقایع زمان اسماعیلیان حکومت توأم با فساد والحاد حسن بن محمد بن بزرگ امید به سال۵۵۷ هجری قمری است که این تهاون در شرع مقدس اسلام به قهستان نیز سرایت نمود. خواند میر نوشته است:«…چون محمد بن بزرگ امید فوت شد و حسن بر مسند حکومت نشست بار دیگر زبان به دعوی امامت گشاده و خود را از جمله اولاد نزاربن مستنصر علوی شمرد و به حسب ظاهر در تهاون شرع شریف کوشیده.مردم را برارتکاب محرمات ترغیب کرد ودر ایام تسلط آن ملعون درولایت رود بار و قهستان رسم فسق و فساد و کفر والحاد آشکار گشته از آن زمان باز هم ملاحده براسماعیلیه اطلاق یافت…»[۹۲]
در سال ۵۵۹ هجری قمری شخصی به نام امیر محمد براسماعیلیان خراسان حمله کرد و عده زیادی از آنان را به هلاکت افکند و زنان و اطفال ایشان را به اسارت گرفت. در سال ۶۰۷ هجری قمری جلال الدین حسن به امارت ملاحده رسید .وی بدعتهایی که امیران پیش از او ساری ساخته بودند،از بین برد .دعوت قیامت را ملغی نمود و دوران حکمرانی شریعت را از نو برقرار ساخت. فرمان او در قهستان و شام و رودبار و جا های ذیگر اطاعت شد. در سال ۶۱۸هجری قمری پس از فوت جلال الدین حسن فرزندش علاءالدین محمدبن جلال الدین به جای پدر نشست . او شیوه ناستوده اجدادش را دنبال کرد وبار دیگر در ولایت رودبار و قهستان رسم فسق و فساد و زندقه و الحاد آشکار گشت و مبانی اسلامی رو به نابودی نهاد.در همین زمان ناصرالدین محتشم که حاکم قهستان بود و اخلاق ناصری به نام اوست خواجه نصیرالدینطوسی را به قلعه الموت برد. خواجه نصیرالدین طوسی و موفق الدوله همدانی ابتدا در قلعۀملاحده قهستان بودند.[۹۳]
اقبال در تاریخ مغول می نویسد :«در مدت اقامت خواجه در توس به واسطه پیچیدن آوازه علم و فضایل او،اسماعیلیه قهستان که در طلب دانش و جمع کتب و جلب علما سعی بلیغی داشتند،خواجه را پیش خود بردند و خواجه در خدمت علاءالدین محمد بن حسن اسماعیلی و محتشم قهستان یعنی ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور که مردی فضل دوست وطالب ترجمه کتب حکمتی و اخلاقی از عربی به فارسی بود رفت و در پیش محتشم مزبور محترم شد ودر تأیید آیین اسما عیلیه به تألیف کتاب پرداخت».[۹۴] هولاکوخان در ربیع الاول سال ۶۵۱هجری قمری از اردوی منگو قاآن به طرف جیحون سرازیر شد. او یکی از امیران مسیحی خویش به نامکیتو بوقا را با دوازده هزار نفر روانه حدود قهستان و رود بار کرد و خود به سال ۶۵۳ هجری قمری به سمرقند رسید.در همان سال آخرین امیر اسماعیلی رکن الدین خورشاه به حکومت رسید.کیتو بو قا سال بعد به قهستان آمد و به تاخت وتاز در آن حدود و خرابی قلعه های اسماعیلیه مشغول شد و برخی از آن حصار را گشود.[۹۵] هنگام استقرار هول کو در توس ،وی ملک شمس الدین کرت حاکم خراسان را به رسم رسالت نزد ناصرالدین محتشم قهستان فرستاد و او را به قبول فرمان خود خواند.رکن الدین خورشاه نیز هنگامی که عظمت لشکر مغول را دید تسلیم شد و دستور داد قلعه های اسما عیلیان را خراب کنند.
در سال ۶۵۵ هجری اوتا کو حینا که سردار خراسان بود و به کار قهستان نیز مشغول بود مأمور بیرون راندن ملاحده شد. اوپس از سرکوبی ایشان حدوددوازده هزار نفر را به هلاکت رساند.[۹۶]
عصر مغولان
پس از شکست اسماعیلیان به وسیله مغولان تمام منا طقی که در دست اسماعیلیان بود به تصرف مغولان در آمد.مدتی شخصی به نام گیوک از امیران مغول حکومت قهستان را عهده دار بود .آبشار گیوک به نام اوست کههم اکنون باقی است. زمانی هم امیر طوغان حاکم قهستان بوده است .وی را مردی زیرک و با کفایت دانسته اند. او حدود سال ۶۹۰هنگام سلطنت ارغون خان این مقام را عهده دار بوده است .در سال ۶۸۸هجری قمری لشکر مغول به امارت برادر طوغان ،تر شیر ملک به نِه آمد ند و پس از آن نبرد باشمس الدین محمد شاه حاکم نِه ایشان را به قهستان گسیل داشتند. ملک نصیرالدین حاکم سیستان فرزند خویش شاه شمس الدین علی را به نِه فرستادو آنجا را آباد نمود.سپس به قهستان آمد و خوسف و بیرجند و نواحی دیگرقهستان را تصرف کرد .در سال ۶۹۴هجری قمری شاه شمس الدین علی از قهستان به نزد ملک معظم نصیر الحق والدین شد و به همراهی او لشکری به قهستان فرستاد و شهر قاین و دیگر نواحی قهستان تا ترشیز (کاشمر فعلی)را تصرف کرد. در همان سال امیر بای تودکان شحنه مغول به تحریک مفسدان با لشکری عظیم به قهستان آمد و شاه شمس الدینعلی برای دومین بار به سیستان رفت و از پدرش لشکر خواست و با استعانت از لشکر وی مغولان را که حدود ده هزار سوار بودند از قهستان بیرون کرد. در سال۷۳۳هجری امیر الامرای خراسان و قهستان شخصی به نام امیر شیخ علی قوشچی بوده است. پس از مرگ ابوسعید آخرین پادشاه ایلخانی گروهی به نام مولاییان در قهستان حکومت می کرده که مرکز حکو متشان گناباد بوده است .این سلسله با عبدالله مولایی از سال ۷۳۶هجری قمری زمان مرگ ابوسعیددر قهستان آغاز می شود . ملوک کرت که برای تصرف قهستان تلاش زیادی به خرج می دادند،پیوسته با این سلسله در ستیز بودند.[۹۷]
تیموریان
در زمان تیموریان قهستان مانند سایر ممالک خراسان در تصرف این سلاطین بوده است. و عده ای از شاهزادگان ایشان در این ولایت امارت داشتند . سه پسر از شاه سلطان حسین بایقرا در قاین از دنیا رفته که در مزار شاهزاده حسین در بیرون قاین مدفون هستند. درسال ۸۷۴هجری قمری زمام امور قهستان در دست امیر شیخ زاهد طارمی بوده است.او از طرف سلطان حسین میرزای با یقرا منصوب شده بود.اماجمعی از سران ولایت قاین بواسطۀمنازعتی که با خویشان داشته اندبه کرمان رفته و امیر زاده زینل بیک بن امیر حسین بیک رابرای تسخیر قهستان تشویق وتشجیع کرده و سپس طومار زندگی شیخ زاهد طارمی را در هم پیچیدند.[۹۸] در سال ۸۷۵ هجری قمری میرزا محمد عمر که از مخالفان سلطان حسین میرزای بایقرا بود،از قندهار مقر امارتش به قهستان آمد و قاین رادر محاصره گرفت. خاقان منصور که به دفع سلطان محمود اشتغال داشت، بطرف قهستان حرکت کرد. میرزا محمد عمر محاصره را رها کرده عقب نشینی نمود. خاقان منصور به هرات باز گشت در آن هنگام قهستان و خراسان تابع هرات بوده است .
سربداران
در حدود سال ۷۰هجری قمری در زمان سلطنت ابو سعید بهادر،حاکم قهستان شخصی به نام امیر عبدالله مولایی بوده است .پس از فوت ابو سعید بهادر ،سربداران سبزوار قیام کردند و پس از بدست آوردن قدرت باامیر عبدالله مولایی نبرد کرده و او را شکست دادند. شیخحسن جوری از رهبران سربداران پس از مرگ شیخ خلیفه از ترس مخالفین مدتی رادر شهرها و مناطق مختلف از جمله قهستان گذرانید. در تاریخ مغول آمده است:«[شیخ خسن جوری] در ابتدای ۷۳۹به تر کستان رفت و پس از چند ماه مسافرت در بلخ وترمذ وهرات و خواف و قهستان و کرمان به مشهد برگشت و به نیشابور رفت ودر این اقامت خلق بسیار ی پیش آمدند…فقهای نیشابور برضد ایشان برخاستندو شیخ حسن اضطراراًبه قهستان رفت.»[۹۹]
آخرین فرمانروای دولت سر بدار خواجه علی مؤیّد است که پس از کشتن پهلوان حسن دامغانی به کرسی امارت نشست. ولی مدتی امارت را از دست داد. اما دوباره ولایت های قاین ،ترشیزو قهستان را به ممالک خویش اضافه کرد.
صفویان
در زمان سلاطین صفوی بیرجند دارای اهمیت فراوانی بوده ،بطوریکه جایگزین شهر پر سابقۀقاین می شود و قاین به عنوان یکی از بلوک بیرجند قلمداد می شود .گویا درزمان صفویه ،این شهرستان به نه ونیم بلوک به شرح زیرتقسیم می شده است :
۱- بلوک شهاباد وخوسفرود
۲- بلوک پسکوه قاین وچرمه وبیهود
۳- بلوک القور
۴- بلوک شاخن
۵- بلوک مؤمن آباد وسربیشه
۶- بلوک عرب خانه ومختاران وهردنگ
۷- بلوک زیرکوه وذهان
۸- بلوک نه وبندان
۹- بلوک قاین
۱۰- بلوک نیم بلوک
از برخی آثاری که درمنطقه بیرجند وجود دارد ،مثلاًفرمانهایی که درباره مقبره های برخی از عرفاموجود است یاتاریخ شمعدانهای برخی از مزار ها چنین استنباط می شود که زمامداران صفوی درمورد این شهر منشأاثربوده اند.[۱۰۰]
دراین هنگام طایفه خزیمه علم که از دیرباز دراین ناحیه حضور داشتند ،مورد توجه خاص دولت قرارگرفتند.درزمان شاه اسماعیل صفوی شیبک خان شیبانی ازبک به ایران حمله کرد وتاقسمتهای جنوبی ایران وشهرشیراز پیش روی نمود .درطول مسیراز کنارشهر بیرجند نیزعبور کرد اما گزندی به شهر نرساند .برخی براین باورند که اوازمردان زابلی ترسیده بود زیراآنان برای محافظت از بیرجند بدین شهر آمده بودند.
افشاریه و زندیه
درزمان نادرشاه ،ایل خزیمه دراردوی نادری شرکت داشتند و در دفع فتنۀافغان نقش مهمی بازی کردند. در این زمان سرپرستی ایل خزیمه به عهده امیر اسماعیل خان بود. پس از وی امیر علم خان در اردوی نادری در نبرد با عثمانی ها شرکت داشت .وی پس ازرفتن نادر بنابه روایت لطفعلی خان آذردرآتشکده آذر درخراسان ادعای سلطنت کرده ونواحی خراسان راتسخیرکرد سپس به دست یکی از نزدیکان خود به قتل رسید .درسال ۱۲۰۸هجری امیرعلی خان وامیرعلم خان دوم که درقاین حکومت می کردند لطفعلی خان زند راکه ازکرمان عقب نشسته بود پناه دادند ودرقاین از اوپذیرایی کرده وسوارانی از قاین وسیستان همراه اونمودندکه درجنگ کرمان بااوبودند.[۱۰۱]
این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و نظرات نویسنده ی آن را منعکس می کند .