۱۳۹۲/۰۶/۰۶ - ۷:۳۰ ب.ظ - الیاس امیرحسنی -
چندی است که استاد محترم سیدعلی اصغر موسوی سایت شاعران فارسی زبان را وداع گفته وبه قهر رفته اند و جمع شاعران را از افاضات خود محروم نموده اند و تا کنون موج درخواست های شاعران برای بازگشت ایشان بی ثمر مانده است در این میان درخواست استاد محمد یزدانی جندقی و پاسخ جناب استاد موسوی قابل تامل است که هردو را در ذیل می آوریم و به عنوان شاگرد کوچک استاد و همشهری ایشان تقاضا می کنیم که مشتاقان خود را نا امید نسازند .
دوستانه بااستاد سید علی اصغر موسوی: محمد یزدانی جندقی
جناب استاد موسوی شاعر فرهیخته و محقق ارجمند فاضل: سلام
از حذف خود خواسته ی مطالب ارزنده ای که هریک چندین بار مرور شده اند چنین بر می آیداین انجمن ادبی را ترک گفته اید وداع شما از چند منظر برایم غم انگیز است اول اینکه : در جایگاه یک کاریر کوچک سایت از مطالب عمیق دقیق و محتوا محور و اشعار آیییی این قلم بهره می بردم و از این پس از چنین نعمتی محروم هستم دوم اینکه در حال رسیدن به یک جمع بندی در عملکرد ها جهت تقویت گروه پیشکوت شعر دینی و آیینی بودیم که این خدانگهدار ...به منزله پایان راه پیش از آغاز است
بزرگمرد عرصه ی نقد شعر دینی :
این حقیر علاقمند به مطالب ارزنده ی شماهستم و می دانید که این سخن از سر تملق نیست به مقدس ترین باورهایم قسم که حضرت عالی را در جایگاه استادی فرزانه و شاعری حکیم می شناسم و بر این باورم که شخصیتی چنین اندیشمند و مهر پرور هرگز غبار رنجشی از هیچکس به دل نمی گیرد و آیینه ای است که نور را منعکس می کند هنوز به خاطر دارم که در ابتدای آشنایی با آثار و افکار شما چندنوبت در بخش نقد در تقابل نسبی با شما قرار گرفتم که با متانت طبع و نجابت ذاتی و حوصله ی بی مرز و تجربه ی بی مانند حضرت عالی فرصت تعامل بیشتر را به دست آوردیم و این افتخار در سایه بزرگواری آن جناب حاصل شده است تا مرحله ای که هم اکنون در حلقه ی دروس حکمت بنیادی شما دست ادب شاگردی بر سینه دارم
سر استاد محترم
بدون شک حضور شاعران جوان به دو مفهوم شاعر شعر پویا و گاهی جوان بودن به معنای دوران شباب باعث رونق سایت است سرودن شعر اجتماعی یا به تعبیری عاشقانه محض در کارنامه ی تمام شاعران از کهنه سرا و نو سرا و پیر و جوان پیدا و پنهان یافت می شود از طرفی درج چنین اشعاری توسط مدیران سایت به نوبت های مختلف به درستی تبلیغ شده است و من یکی دونوبت متن کامنت استاد خوش عمل در حیات خلوت را به خاطر دارم که در غیر مناسبت های خاص مذهبی یعنی به جز ایام سوگواری دوستان شاعر را به درج اشعاربا موضوع اجتماعی و عاشقانه فرا خوانده است بنا براین نباید زیاد سخت گرفت وقتی همزبان هستیم چرا همدل نباشیم البته رسم ادب چنین اقتضا می کند که بزرگ تر سفارشی به کوچک تر هدیه کند این وارونگی را به حساب سرریز محبت در دل من بگذارید که بر زبانم می نشیند محبتی که مرا دلبسته ی به آن وجود سراسر جود آن موجود نازنین می کند:
استاد گرانقدر و فرزانه :
بهتر از حقیر می دانید که نور یکی از بس آمد های زبانی مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی است و این سایت منسوب به حضرت بیدل است یعنی منسوب به خورشید به آب به آیینه ... بنا بر این : ای سید نورانی وروحانی سفارش همراه با التماس این سایه ی بی رنگ را بپذیرید و این سایت وزین ادبی را ترک نکنید سرودن از عشق و عرفان با طراوت طبع و لطافت گفتار و ظرافت سخن از خصوصیات زبان شماست که جز به تبلیغ و ستایش حق نمی چرخد حق یارتان
و این دو رباعی نا قابل در عرض ارادت قلبی:
ای موج غرور از طراوت سرشار
ای ساحل دور از سلامت سرشار
با قول و غزل جان مرا روشن کن
ای شاعر نور از نجابت سرشار
*****
بر صورت شعر روح معنا دادی
در حکمت شاعرانه ژرفا دادی
با معرفتی - چشم بصیرت داری -
پرورده ی حق - شاعر مادر زادی
-------------------------------------هوالجمیل: پاسخ استاد موسوی
***
الهی :
به سرجوش صهبای خم ازل
به کیفیت نشوه ی لم یزل
به یکتاشمارحدوث و قدم
به واحدشناس وجود و عدم
به نفی صفات اثرهای وهم
به اثبات ذات منزه زفهم
به "معنی" که اصل" شهود" است و بس
به "صورت" که ختم "نمود"است و بس
به اسرارسنجان رمز قدم
به خلوت طرازان ذوق عدم
به" آیین" بی کلفت "اتفاق
" به اکراه" تعظیم" های نفاق
به "عزلت پرست" بساط حیا
به" خاموشی اندیش" حرف خطا
به حیرت نگاهان حسن خیال
به حسرت پرستان فکروصال
به گوشی که برگفتگو ی کسی ست
به چشمی که حیران روی کسی ست
به وحدت نگاهان روی نگار
به کثرت خیالان گیسوی یار
به حسنی که درمحفل قدس ذات
عیان است از پرده های صفات
به نازک خیالان لطف مقال
به جوهرنمایان تیغ خیال
به خبطی که درفکرفرزانگی ست
به عقلی که درکسب دیوانگی ست
به جهل و به غفلت، به نسیان به وهم
به علم وبه دانش ، به عرفان به فهم
به صیادی معنی دلپسند
به "رم الفتی های فکربلند"
به "مجروح طبعان" پاس ادب
به بسمل نژادان اشک طلب
به بی پردگی های مستوری ام
به قرب کمال ز خود دوری ام
به زنگار آیینه ی "اشتباه"
به گردی که خیزد ز"طبع" نگاه
به تحقیق" اوهام" صورت پرست
که بر بوی گل تهمت "رنگ" بست !
ازآن نشوه ی فیض" عرفان "سند
ازآن آب و رنگ" حیات" ابد
به من ده، که مستانه آیم به جوش
خمستان شوق ام، نباشم خموش !
چومینا به قلقل خروشی زنم
ثپش ریزم از" پرده" جوشی زنم
" دل" آیینه ی راز میخانه ای ست
که نه چرخ از او، "نقش" پیمانه ای ست !
*****
فرموده است : کلم الناس علی قدرعقولهم !
جناب استاد محمد یزدانی جندقی (زیدعزه العالی) سلام علیکم
بعد از عرض ادب به پیشگاه شما و دیگراساتید و همراهان همیشه مهربان ،که مطلب شمارا خوانده اند ؛ باید عرض کنم،آنچه شما درباره ی حقیر بیان داشته اید ، کمال تفکرو تعالی نظر شماست ؛ نه درخور" من " حقیری که بایدخودم را در بین کلمات مهرانگیزتان "جستجو" می کنم .
اگر چنین دل انگیز و مهرآفرین درباره ی من نوشته اید،حتما به صورت" وام" در صنوق روزگار بوده ، که اکنون باز پرداخت شده است!لابد به خاطر موهبتی بوده که در حق "بزرگی" از من سرزده است، تا به چنین افتخاری نایل شوم ؛ وگرنه :
درویش را چه باشد ، برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی، آتش درآن توان زد !
دست بالا گرفته اید ، شاید که به خود بنازم؟اما کسی که با تلنگری ،مثل نخستین مهره ی "دومینو" تمام بساطش به هم می ریزد! چگونه می تواند "ادعای استادی" کند!
من درتمام عمر مشقت بار خود ، فقط خواسته ام ، ابزاری به من "انسان" ،به من "بشر" نگاه نشود!سیاهی لشکربزم و رزم دیگران به حساب نیایم .
(اگرحضرت پیامبر(ص) به شکل حلقه در محفل یارانش می نشست؛ درسی بود برای امروز ما و این که همه درشکل گیری سرنوشت خود سهیم اند)
تنها گناهم "ایده آلیستی" بودن است ؟!عدالت خواهم ، مساوات محورم ، حق را برای همه و ارزش رابرای آحاد مردم جهان می خواهم ! قلمم با ارزش ترین گنج من است ، که به خاطر پاسداری اش ؛ جسم و جان و آبرو و عزت خود را همیشه به "خطر" انداخته ام!
من مثل "جوجه روشنفکرها" اهل "هیاهو" نیستم، اما ابلهانه هم گرفتار هر "سیستمی" نمی شوم : که ان الله بصیر بالعباد !
اگر"حرفی" زدم بی حساب نبود، اگر دفاعی از کسی یا مطلبی کردم ؛ از سرهوس نبود. دون شان من است اگرخود را به "جایی" و کسی تحمیل کنم !
(عمری عزلت نشین عزت خود بوده ایم و شرمنده ی احسان حضرت دوست )
اگر با شما عزیز بزرگوار همراه شدم ، چون از یک درخت و از یک خاک بوده و هستم ، ریزه خواران معرفت "شجره ی طیبه ی حضرات معصومین علیهم السلام " هستیم!
اگر" مکتب شعر دینی" را تبلیغ کردم ، به ذات معرفت انسان مسلمان و ایرانی احترام می گذارم و می خواهم "نشخوارکننده ی مطالب مکاتب بیگانگان" نباشم !
اگر دربررسی "خودسرانه ی اشعارآیینی"تذکری دادم ، از سر وظیفه و حسن نیت بود؛ نه شکستن وقارکسی و نه تحقیرآثارکسی !
آمدم : درعین "گمنامی" ! و می روم در عین "گمنامی"؟!
گرچه" القاب اعطایی" بزرگواری چون شما و عزیزان دیگرمایه ی مسرت "نفس" شده وبه خود" غره" خواهم شد؛ اما "آزموده را آزمودن خطاست ".
آمدم "باید" می آمدم . و رفتم ، "باید" می رفتم . خاصیت روزگار است، اگر دل نکنی ، وادارت می کنند که بکنی ! دل از هرچه که داری بکنی، "موتوا قبل ان تموتوا".
بزرگی خودتان و کلمات قشنگتان و شعر دل انگیزتان را- همراه با معدود دوستان همفکر با شما را - پاس می دارم و از خداوند برای شما و اهالی سایت فخرآفرین "شاعران پارسی زبان" عمروعزت و سلامتی خواهانم. سپاسگزارم برادر ،یا حق
از حذف خود خواسته ی مطالب ارزنده ای که هریک چندین بار مرور شده اند چنین بر می آیداین انجمن ادبی را ترک گفته اید وداع شما از چند منظر برایم غم انگیز است اول اینکه : در جایگاه یک کاریر کوچک سایت از مطالب عمیق دقیق و محتوا محور و اشعار آیییی این قلم بهره می بردم و از این پس از چنین نعمتی محروم هستم دوم اینکه در حال رسیدن به یک جمع بندی در عملکرد ها جهت تقویت گروه پیشکوت شعر دینی و آیینی بودیم که این خدانگهدار ...به منزله پایان راه پیش از آغاز است
بزرگمرد عرصه ی نقد شعر دینی :
این حقیر علاقمند به مطالب ارزنده ی شماهستم و می دانید که این سخن از سر تملق نیست به مقدس ترین باورهایم قسم که حضرت عالی را در جایگاه استادی فرزانه و شاعری حکیم می شناسم و بر این باورم که شخصیتی چنین اندیشمند و مهر پرور هرگز غبار رنجشی از هیچکس به دل نمی گیرد و آیینه ای است که نور را منعکس می کند هنوز به خاطر دارم که در ابتدای آشنایی با آثار و افکار شما چندنوبت در بخش نقد در تقابل نسبی با شما قرار گرفتم که با متانت طبع و نجابت ذاتی و حوصله ی بی مرز و تجربه ی بی مانند حضرت عالی فرصت تعامل بیشتر را به دست آوردیم و این افتخار در سایه بزرگواری آن جناب حاصل شده است تا مرحله ای که هم اکنون در حلقه ی دروس حکمت بنیادی شما دست ادب شاگردی بر سینه دارم
سر استاد محترم
بدون شک حضور شاعران جوان به دو مفهوم شاعر شعر پویا و گاهی جوان بودن به معنای دوران شباب باعث رونق سایت است سرودن شعر اجتماعی یا به تعبیری عاشقانه محض در کارنامه ی تمام شاعران از کهنه سرا و نو سرا و پیر و جوان پیدا و پنهان یافت می شود از طرفی درج چنین اشعاری توسط مدیران سایت به نوبت های مختلف به درستی تبلیغ شده است و من یکی دونوبت متن کامنت استاد خوش عمل در حیات خلوت را به خاطر دارم که در غیر مناسبت های خاص مذهبی یعنی به جز ایام سوگواری دوستان شاعر را به درج اشعاربا موضوع اجتماعی و عاشقانه فرا خوانده است بنا براین نباید زیاد سخت گرفت وقتی همزبان هستیم چرا همدل نباشیم البته رسم ادب چنین اقتضا می کند که بزرگ تر سفارشی به کوچک تر هدیه کند این وارونگی را به حساب سرریز محبت در دل من بگذارید که بر زبانم می نشیند محبتی که مرا دلبسته ی به آن وجود سراسر جود آن موجود نازنین می کند:
استاد گرانقدر و فرزانه :
بهتر از حقیر می دانید که نور یکی از بس آمد های زبانی مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی است و این سایت منسوب به حضرت بیدل است یعنی منسوب به خورشید به آب به آیینه ... بنا بر این : ای سید نورانی وروحانی سفارش همراه با التماس این سایه ی بی رنگ را بپذیرید و این سایت وزین ادبی را ترک نکنید سرودن از عشق و عرفان با طراوت طبع و لطافت گفتار و ظرافت سخن از خصوصیات زبان شماست که جز به تبلیغ و ستایش حق نمی چرخد حق یارتان
و این دو رباعی نا قابل در عرض ارادت قلبی:
ای موج غرور از طراوت سرشار
ای ساحل دور از سلامت سرشار
با قول و غزل جان مرا روشن کن
ای شاعر نور از نجابت سرشار
*****
بر صورت شعر روح معنا دادی
در حکمت شاعرانه ژرفا دادی
با معرفتی - چشم بصیرت داری -
پرورده ی حق - شاعر مادر زادی
-------------------------------------هوالجمیل: پاسخ استاد موسوی
***
الهی :
به سرجوش صهبای خم ازل
به کیفیت نشوه ی لم یزل
به یکتاشمارحدوث و قدم
به واحدشناس وجود و عدم
به نفی صفات اثرهای وهم
به اثبات ذات منزه زفهم
به "معنی" که اصل" شهود" است و بس
به "صورت" که ختم "نمود"است و بس
به اسرارسنجان رمز قدم
به خلوت طرازان ذوق عدم
به" آیین" بی کلفت "اتفاق
" به اکراه" تعظیم" های نفاق
به "عزلت پرست" بساط حیا
به" خاموشی اندیش" حرف خطا
به حیرت نگاهان حسن خیال
به حسرت پرستان فکروصال
به گوشی که برگفتگو ی کسی ست
به چشمی که حیران روی کسی ست
به وحدت نگاهان روی نگار
به کثرت خیالان گیسوی یار
به حسنی که درمحفل قدس ذات
عیان است از پرده های صفات
به نازک خیالان لطف مقال
به جوهرنمایان تیغ خیال
به خبطی که درفکرفرزانگی ست
به عقلی که درکسب دیوانگی ست
به جهل و به غفلت، به نسیان به وهم
به علم وبه دانش ، به عرفان به فهم
به صیادی معنی دلپسند
به "رم الفتی های فکربلند"
به "مجروح طبعان" پاس ادب
به بسمل نژادان اشک طلب
به بی پردگی های مستوری ام
به قرب کمال ز خود دوری ام
به زنگار آیینه ی "اشتباه"
به گردی که خیزد ز"طبع" نگاه
به تحقیق" اوهام" صورت پرست
که بر بوی گل تهمت "رنگ" بست !
ازآن نشوه ی فیض" عرفان "سند
ازآن آب و رنگ" حیات" ابد
به من ده، که مستانه آیم به جوش
خمستان شوق ام، نباشم خموش !
چومینا به قلقل خروشی زنم
ثپش ریزم از" پرده" جوشی زنم
" دل" آیینه ی راز میخانه ای ست
که نه چرخ از او، "نقش" پیمانه ای ست !
*****
فرموده است : کلم الناس علی قدرعقولهم !
جناب استاد محمد یزدانی جندقی (زیدعزه العالی) سلام علیکم
بعد از عرض ادب به پیشگاه شما و دیگراساتید و همراهان همیشه مهربان ،که مطلب شمارا خوانده اند ؛ باید عرض کنم،آنچه شما درباره ی حقیر بیان داشته اید ، کمال تفکرو تعالی نظر شماست ؛ نه درخور" من " حقیری که بایدخودم را در بین کلمات مهرانگیزتان "جستجو" می کنم .
اگر چنین دل انگیز و مهرآفرین درباره ی من نوشته اید،حتما به صورت" وام" در صنوق روزگار بوده ، که اکنون باز پرداخت شده است!لابد به خاطر موهبتی بوده که در حق "بزرگی" از من سرزده است، تا به چنین افتخاری نایل شوم ؛ وگرنه :
درویش را چه باشد ، برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی، آتش درآن توان زد !
دست بالا گرفته اید ، شاید که به خود بنازم؟اما کسی که با تلنگری ،مثل نخستین مهره ی "دومینو" تمام بساطش به هم می ریزد! چگونه می تواند "ادعای استادی" کند!
من درتمام عمر مشقت بار خود ، فقط خواسته ام ، ابزاری به من "انسان" ،به من "بشر" نگاه نشود!سیاهی لشکربزم و رزم دیگران به حساب نیایم .
(اگرحضرت پیامبر(ص) به شکل حلقه در محفل یارانش می نشست؛ درسی بود برای امروز ما و این که همه درشکل گیری سرنوشت خود سهیم اند)
تنها گناهم "ایده آلیستی" بودن است ؟!عدالت خواهم ، مساوات محورم ، حق را برای همه و ارزش رابرای آحاد مردم جهان می خواهم ! قلمم با ارزش ترین گنج من است ، که به خاطر پاسداری اش ؛ جسم و جان و آبرو و عزت خود را همیشه به "خطر" انداخته ام!
من مثل "جوجه روشنفکرها" اهل "هیاهو" نیستم، اما ابلهانه هم گرفتار هر "سیستمی" نمی شوم : که ان الله بصیر بالعباد !
اگر"حرفی" زدم بی حساب نبود، اگر دفاعی از کسی یا مطلبی کردم ؛ از سرهوس نبود. دون شان من است اگرخود را به "جایی" و کسی تحمیل کنم !
(عمری عزلت نشین عزت خود بوده ایم و شرمنده ی احسان حضرت دوست )
اگر با شما عزیز بزرگوار همراه شدم ، چون از یک درخت و از یک خاک بوده و هستم ، ریزه خواران معرفت "شجره ی طیبه ی حضرات معصومین علیهم السلام " هستیم!
اگر" مکتب شعر دینی" را تبلیغ کردم ، به ذات معرفت انسان مسلمان و ایرانی احترام می گذارم و می خواهم "نشخوارکننده ی مطالب مکاتب بیگانگان" نباشم !
اگر دربررسی "خودسرانه ی اشعارآیینی"تذکری دادم ، از سر وظیفه و حسن نیت بود؛ نه شکستن وقارکسی و نه تحقیرآثارکسی !
آمدم : درعین "گمنامی" ! و می روم در عین "گمنامی"؟!
گرچه" القاب اعطایی" بزرگواری چون شما و عزیزان دیگرمایه ی مسرت "نفس" شده وبه خود" غره" خواهم شد؛ اما "آزموده را آزمودن خطاست ".
آمدم "باید" می آمدم . و رفتم ، "باید" می رفتم . خاصیت روزگار است، اگر دل نکنی ، وادارت می کنند که بکنی ! دل از هرچه که داری بکنی، "موتوا قبل ان تموتوا".
بزرگی خودتان و کلمات قشنگتان و شعر دل انگیزتان را- همراه با معدود دوستان همفکر با شما را - پاس می دارم و از خداوند برای شما و اهالی سایت فخرآفرین "شاعران پارسی زبان" عمروعزت و سلامتی خواهانم. سپاسگزارم برادر ،یا حق
این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و نظرات نویسنده ی آن را منعکس می کند .