۱۴۰۵/۰۳/۳۰ - ۱۲:۲۶ ب.ظ - الیاس امیرحسنی -
باشد اصلا باتوقهرم بعد ازینم لال تو
این همه ماندیم اما ناشناس وکال تو
آمدی روزی نشستی بر سریر قلب من
وه زدی قلبم شکستی این چنین است حال تو
کل هرچیزی که داریم جان ومال و قیل وقال
گو بیا بردار واصلا همه اش شد مال تو
عمر خود را کردم و پیر مرام تو شدم
بسته ام اینک کمر را سفت سفت با شال تو
دوستت داریم از جان باورت آخرنشد
برهمان هندو قسم یعنی قسم برخال تو
از خدا خواهم همیشه تا بود خوش قسمتت
سال وحال و قیل وقال و چال ونال وفا ل تو
این غزل هم از غزل های قشنگت ایلیاس
ای شوم من خودفدای شعر ناب و آل تو
این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و نظرات نویسنده ی آن را منعکس می کند .