۱۴۰۴/۱۱/۲۳ - ۱۱:۹ ق.ظ - الیاس امیرحسنی -
بخشی از خاطرات مارازقانی ها مربوط می شود به کارهایی که دسته جمعی انجام می گرفته است ؛مثل زاغا چیخارماق،اریشته کسماخ ،ارخ آروتماخ،
زاغا چیخارماق
یعنی پاک کردن طویله ها وزاغه ها که معمولا زیر زمینی بودند.
اریشته کسماخ یعنی بریدن رشته که مراحل مختلفی داشته است.
وارخ آروتماخ یعنی پاک کردن نهر که در اوایل بهار و با اعلام جارچی صورت می گرفته است وخود داستانی مفصل دارد.
زاغا چیخارتماق به این صورت بوده است که خانواده ای که صاحب فرزندان ذکور بوده اند و آنان هر کدام دوستانی داشته اند از دوستان خود دعوت می کرده اند که در یک روز معینی بروندو زاغه اشان را دربیاورند .یعنی فضولات گوسفندان و احیانا خرو گاو که مانده اند وروی هم انباشته شده اند را بکنند و زاغه را پاک وپاکیزه نمایند .
خوب برای این کار قازما(تیشه ی بزرگ)،کلنگ،انواع بیل و آبای الاغ (وسیله ای که از پلاس یاگلیم درست می کردند و بارکش خر می شد .)لازم بود .عده ای پِهن ها را می کندند ،عده ای در آبا پر می کردند و عده ای هم آن را به بیرون حمل می کرده اند .وسیله ی روشنایی هم آن زمان موشی بود .موشی وسیله ای شیشه ای بود که داخلش نفت می ریختندو از آن فتیله ای رد می کردند و فتیله را مانند شمع روشن می کردند.هرچند دود می کرد اما فضا را روشن می کرد.
یک روز قرار می شود که طویله و زاغه ی مرحوم محمدحسن قدیری را پاک کنند .قدرت ،ذبیح ،ولی الله هرکدام دوستان و پسر عموها را دعوت می کنند که درمیانشان مظاهر عمو هم بوده است که تازه به تهران رفته بوده وبا تیپ شهری و کت وشلواری آمده بوده است .ازدیگر افراد هم مرحوم اباصلت عمو هم بوده که در بخش دیگر خاطره می بینیم که چکار کرده بوده است .
خلاصه عده ی زیادی با شور وشعف و داد وفریاد مشغول کار می شوند ،دراین میان موشی یکباره خاموش می شود و همه شروع می کنند به پرت کردن کرمه ها یعنی لایه های فضولات به همدیگر .
ودراین میان لباس مرحوم مظاهر عمو حسابی کثیف می شود .
و صدای مرحوم محمد حسن بلند بوده که با فحش های گوناگون پرتاب کنندگان را نوازش می کرده است .
مرحوم عمه ی ما هم برایشان شام آبگوشت بار گذاشته بوده است ،که مرحوم اباصلت می رود و تمام گوشت آبگوشت را در می آورد و می خورد
و فقط آب و دانش می ماند .
وقتی کارشان تمام می شود نوبت شام می شود ،دیگ را می آورندمی بینند ای بابا از گوشت خبری نیست ،هرکدام کاسه ای از آبش می خورند و نخود و لوبیایش را کوبیده می کنند اما بازهم آنجا شوخی شان گل می کند و کوبیده را گرد می کنند و به سر مرحوم محمد حسن می زنند و او هم با فحش های آبدار جواب کارشان را می دهد .وبه اینصورت
شبی پر ازخنده و شوخی به پایان می رسد .